قله لشرک .و علم



شرح برنامه

 

گزارش برنامه : علم کوه از پراچان
تاریخ اجرا : 17 الی 19 مرداد 97
سرپرست برنامه : آقای سعداله بیک زاده
گزارش نویس: بیک زاده  

پشتیبان : آقای وحید طاهری

تماس با پشتیبان : خانم نغمه بیک زاده

زمان دار : بیک زاده

عکاس ها : خانم الهام توکلی و آقای مهدی بیک زاده

پزشک : آقای دکتر محمود سقط چیان

امداد گر : علی وهاب زاده  

محیط زیست : خانم مهزاد خاوریان

مسئولین برپایی کمپ : آقایان کامبیز سلطانی مهدی دارابی

جلودار : آقای داود علیئی

عقب دار : روز اول و دوم آقای محمد گلباز . روز سوم آقای علی وهاب زاده و مهدی دارابی   
شرکت کنندگان اعضا : خانم ها: نغمه بیک زاده ، الهام توکلی  آقایان : سعداله بیک زاده ، علی وهاب زاده،ابوالفضل علی بابایی،
میهمانان:

خانم  : مهزاد خاوریان

آقایان : مهدی بیک زاده ، محمد گلباز، صادق اسدی ، داود علیئی ، کامبیز سلطانی ، دکتر محمود سقط چیان ، مهدی دارابی

هزینه برنامه : میهمانان 000/000/2 ریال ، اعضاء: 000/700/1 ریال

مقدمه :

روستای پراچان واقع در استان البرز و منطقه طالقان در فاصله 25 کیلومتری شهرک (بعداز مهران و جاده انحرافی به روستای خیکان و در نهایت روستای زیبا و بکر پراچان می رسید .) است . ارتفاع آن از سطح دریا 2340 متر می باشد و رودخانه ای دایمی در آن جریان دارد . با چشمه سار ها و ابشار های بسیار .
مسیر صعود  :

کرج طالقان -روستای پراچان - دمچه کوه های لشگرک بزرگ و هزار چم - حصار چال - علم کوه - تنگ گلو - رودبارک - کرج

بهترین فصل صعوداواخر بهار تا اوایل آبان
بافت جانوری و گیاهی : این منطقه دارای حیواناتی چون کبک کل و بز خرس- روباه- گرگ خزندگان و... می باشد . پوشش گیاهی آن  گون- سبزی های کوهی ریواس -بوته های زرشک . الوچه و سرخس می باشد

گزارش برنامه :

ساعت 11 صبح روز چهارشنبه مورخ 17 خرداد 97 با 12 نفر از همنوردان از مقابل باشگاه به سمت طالقان به راه افتادیم در بین راه یکی دیگر از همنوردان نیز به ما ملحق شد . طبق برنامه ریزی لقمه ای برای ناهار ظهر از قبل تدارک دیده بودیم که در ماشین صرف شد . در شهرک طالقان اندکی توقف کردیم تا مایحتاج مورد نیاز را تهیه کنیم . در حال عبور از شهرک دیدن منظره روستای منتظران و زمین هایشان توجه مان را جلب نمود و سرپرست توضیحاتی در خصوص علت بوجود آمدن این روستا و آداب وسنن آنها توضیحاتی داد که برایمان جالب بود . ولی چیزی که بیش از همه مشهود بود ساده زیستی این مردم و حفظ اعتقاداتشان بود. به راه خود ادامه دادیم از منگلان و جوستان عبور کردیم بعداز روستای مهران به سمت خیکان رفتیم. از اینجا جاده آسفالته بعلت عدم مرمت تبدیل به خاکی همواری شده بود . به راه خودمان تا پراچان ادامه دادیم . و ساعت 15 به روستای زیبای پراچان رسیدیم . در وسط روستا پیاده شدیم بار های اضافه را در وسیله نقلیه گذاشتیم و به دور از هیاهو در امتداد رودخانه وسط روستا در جهت شمال و شمال غرب با استفاده از جاده معدن سنگ شروع به پیمایش کردیم . در انتهای روستا سرپرست تمامی شرکت کننده گان را جمع کرد . در خصوص برنامه آن روز و شرایط مسیر صحبت های کرد. سپس حاضرین مراسم معرفی را به جا آوردند . و چون از قبل هم کرده ها مشخص شده بود و هم شرح وظایف معلوم گردیده بود ضمن تقسیم لوازم عمومی بین کرده ها با سرقدمی آقای علیئی به سمت معدن سنگ براه افتادیم . بعداز حدود یک ساعت پیمایش به آبشار زیبایی رسیدیم که آب گوارایی داشت . کمی آب بازی و استراحت کرده آبی نوشیدیم و ظرف های آب را پر کردیم . مجددا در جاده معدن ادامه مسیر دادیم و در بین راه با چوپانانی که از دمچه می آمدند خوش وبشی می کردیم . ساعت 16:45 به معدن سنگ که متروکه بود رسیدیم و 10 دقیقه بعد به محلی که دو رود کوچکتر را بهم وصل می کرد رسیدیم. محلی ها به آن دوآب می گفتند. در آنجا کمی استراحت کردیم و سپس از پاکوبی که در ابتدای دوآب بود سوار یال شده و بعداز 40 دقیقه به سنگ دروازه رسیدیم . جهت عکاسی و استراحت 15 دقیقه توقف نمودیم .کوله یکی از همنوردان که بسیار سنگین بود را تقسیم بار کرده مجددا در امتداد پاکوب حرکت کردیم . در بین راه تعداد زیادی از چوپانان به همراه قاطر و اسب هایشان در حال تردد بودند. بهترین صحنه دیدن کره اسبی 25 روزه بود که باعث نشستن لبخند بر لبان همراهان شد .

ساعت 20:40 به گوسفند سرای دمچه رسیدیم و در ارتفاع 3400 متری کمپ را برپا کردیم . ساعت بیدار باش 6 و ساعت حرکت 7:30 اعلام شد . شام را خوردیم و از منظره آسمان شب با آن همه ستاره و صور فلکی و کهکشان زیبای راه شیری که مدت ها بدلیل غبار و آلودگی از آن در شهر ها خبری نبود لذت بردیم . ساعت 5 صبح تیمی که در آنجا مستقر بود بیدار شده وآنقدر بی ملاحظه بودند که مزاحم استراحت ما شدند. و کلی هم اظهار فضل کردند. که این تیم اشتباه می کند و به گرما خواهد خورد و الی آخر ... بگذریم آدم با سواد این روز ها تو کوهنوردی گویا زیاد پیدا می شود .

ساعت 8 آماده و سرحال شروع به پیمایش کردیم . با توجه به وضعیت تیم سرپرست تصمیم گرفت تا از یال قله فرعی بین لشگرک بزرگ و هزار چم صعود کند . کوله یکی از همنوردان باعث اذیت ایشان شده بود و لازم بود ایشان با استراحت های بیشتری صعود نمایند . لذا تیم ساعت 12:45 قله فرعی و 13 قله 4317 متری هزار چم را صعود کرد . تیم دوم نیز ساعت 14:30 به تیم اول ملحق شد. سرپرست با توجه به توان تیم و ذخیره نیروی تیم برای صعود فردا از فرود به گردنه لشگرگ و صعود قله لشگرک بزرگ منصرف شده و در همان جا کوه های و عوارض منطقه حصار چال را به دوستان نشان داده و مسیر صعود علم کوه را مشخص کرد. ساعت 15 از پاکوب قله هزارچم فرود آمده و ساعت 15:30 در کنار دریاچه لشگرک به استراحت و صرف ناهار پرداختیم . اکثر تیم های حاضر در حصار چال جهت هم هوایی و عکاسی به کنار دریاچه آمده بودند . و از ما در خصوص مسیر صعود سوال می کردند. در ساعت 15:15 به سمت حصار چال حرکت کردیم . بعد از برداشتن آب از یخچال در حصار چال کمپ را برپا کردیم . فرصت خوبی برای استراحت و ریکاوری بود . شب کوله های حمله را با نظر سرپرست آماده کردیم و بعداز دیدن آسمان پر ستاره به کیسه خواب هایمان رفتیم قرار بود ساعت 4:30 بیدار شویم و 5 حرکت کنیم . منطقه بسیار شلوغ بود . و متاسفانه هر کسی که یک بار کوه رفته بود . تیمی را همراه خود کرده و به منطقه آورده بود . شب قبل از صعود تیم بزرگی که کنار دست ما چادر زده بود تا پاسی از شب با اکو و ... آهنگ های لری میزدند و تولدت مبارک داشتند . تیم دیگر سرود دست جمعی می خواندن و تیم دیگری چوب آورده آتش بازی راه انداخته بودند . گویا برای نشان دادن این که چقدر ما باحالیم قرار بود استاندارد های کوهنوردی را به لجن بکشند. بگذریم این روز ها هوای کوهستان آلوده به کسانی است که فرهنگ ورزش کوهنوردی را نیاموخته اند . در این بین حرص خوردیم و حرص خوردیم . عقربه ها ساعت 2 بامداد را نشان میداد که تیمی با هیاهوی بسیار و منم منم های سرپرستش دال بر از دست دادن نصف فک و فامیلش در کوهستان با شمارش های بلند افراد اقدام به صعود می نمود و وای از دست نفر هشتم که خواب بود و صدایش در نمی آمد. و شمارش ها احمقانه تکرار و تکرار می شد . این تیم که رفت و کلی دعای خیر از جانب دیگران کسب کرد . نوبت به تیم حاجی ماشالله رسید . آنقدر ماشالله به این و آن گفتند که هرچی ماشالله و ایشالله بود بیدار شد. خلاصه این که با بی ملاحظه گی یک مشت کوه بالا رو بی خاصیت خوابمان کوفتمان شد. و در بیرون از چادر نور هد لمپ ها بیشتر از نور ستارگان شده بود . بهر حال ساعت 4:25 از بیخوابی و خواب زدگی رها شدیم و با بستن کوله هایمان در مسیر پاکوب در پی هزاران ماشالله گو به راه افتادیم . افرادی بودند که مثل زیر انداز های چهل تیکه در بین سایر تیم ها بجا مانده از تیم خود در حال پیمایش بودند. بسیار منظره ی زشتی بود . برخی از سرپرستان در حال بالا و پایین شدن بین تیم ها بودند تا شاید اثری از یک همنورد بجا مانده بیابند. خندیدیم و حرص خوردیم و افسوس نصیب مان شد . بگذریم.

ساعت 9:15 بالاخره صف طولانی آویزان شدن به سنگ های قله که مانند اماکن مقدس برخی جهت شفا از آن آویزان بودند به سر رسید و در نهایت تعجب توانستیم با خوردن چندین تنه و تکل از پشت و ویدیو چک بالاخره بروی قله علم چند عکس یادگاری بگیریم .

ساعت 9:45 در جاده چالوس شما بگو همون پاکوب اقدام به فرود از مسیر صعود داشتیم و برخی از تیم ها از پاکوب پایینی فرود میرفتند . سرپرست ما اجازه نداد و گفت ممکن است با این حجم آدم بی ملاحظه سنگی بغلتد و ضایعه اسفاری ببار آورد . گرچه در راه بسیاری بودند که درچار بیماری ارتفاع شده بودند و تلو تلو خوران بدون حمایت سرپرست شان راه برگشت را در پیش گرفته بودند . گویا تعدادی هم در حال صعود فرهنگشان ارتفاع زده شده بود .و با بی ملاحظه گی از روی سنگ های لغزان و بدون توجه به ایمنی و حفظ محیط کوهستان لنگ و پاچه هایشان را چون شلنگ و تخته پرتاب می کردند . بهر مکافاتی بود . با جنگ و تذکر تیم را به محل امنی رساندیم . در بین راه با تیمی از فرانسه خوش و بش کردیم . برخی از بچه ها پاریس را غلیظ تر از فرانسوی ها تلفظ کردند.  ساعت 12:30 به هر زحمتی بود به کمپ رسیدیم . ناهار را صرف کرده ساعت 14:15 به سمت تنگ گلو حرکت کردیم . ساعت 16 به تنگ گلو رسیدیم با آنکه پشتیبان با قرارگاه رودبارک جهت نیسان هماهنگی کرده بود . ولی گویا قرارگاه هم این روز ها حال و هوای خوشی ندارد. ماشین گیرمان نیامد. ابتدا دو نفر را با خواهش و تمنا از سرپرست یکی از تیم ها به رودبارک فرستادیم و گوشمان را بریدند . این روز ها همه عوارض طبیعت گویا سر گردنه است. با پاترولی صحبت کردیم و گوش دیگرمان را او برید و تعدادی از دوستان رفتند . و الباقی تیم نیز با تیم دیگری که نیسانش تکمیل نبود بالاخره از تنگ گلو که گلویمان را می فشرد رهایی یافته به رودبارک رسیدیم . و صحنه های کمدی کوهنوردی پیش رویمان داشت تمام می شد. که در قرارگاه رودبارک آخرین دست آورد های نالایقی را دیدیم . کوهنوردانی که تیم هایشان رفته بودند و آنها بدون وسیله مات و مبهوت مانده رها کرده بودند.  ... تیم ما هم ساعت 19 سوار بر وسیله نقلیه شده . در شیرینی کاکا میهمان دکتر سقط چیان شدیم و ساعت 12 نیمه شب به در باشگاه رسیدیم . امیدواریم جامعه کوهنوردی به مسیر اصلی خود بازگردد.

 

اعضا شرکت کننده

آبوم تصاویر