قله دماوند



شرح برنامه

برنامه صعود قله دماوند از جبهه جنوبی مورخ 3 مرداد 97
سرپرست برنامه :اقای فیروز رسولی
پشتیبان برنامه :سعداله بیگ زاده
اعضا شرکت کننده :خانمها سیما فرهنگ .سپیده بهنیا.نغمه بیگ زاده.مزگان علوی .مرضیه علوی.پونه خلج .رقیه صدیقی.
اقایان :ابوالفضل بابایی.رمضان محمدی. میلاد عبداله ییان.داود حیدری
بسم الله الرحمن الرحیم خالق جهان هستی ؛ چهار شنبه ساعت 15 عصر با هم آهنگی جناب آقای دکتر زاده از مقابل دفتر باشگاه با کمی تاخیر سوار مینی بوس شدیم اعضای گروه به سرپرستی آقای رسولی و دوستان هم گروه و مینی بوس براه افتاد پس از طی پانصد متر تلفن مشکوکی به آقای رسولی خبر داد کوله پشتی مغز متفکرتون جا مونده پس از تحویل کوله پشتی به سمت تهران به مقصد فدراسیون کوهنوردی پلور حرکت کردیم تهران آقا داود که در ادامه با درخواست سرپرست گروه زحمت عقب داری گروه و به عهده گرفتند به ما ملحق شدند با شادی و سرور به راهمون ادامه دادیم حدود ساعت پنج ونیم به فدراسیون کوهنوردی پلور رسیدیم با هم آهنگی سرپرست گروه با دو دستگاه اتومبیل پاترول به سمت کمپ گوسفند سرا راه افتادیم به دلیل نا هموار بودن مسیر اعضاء و جوارح دوستان با جنب و جوش فراوان همراه بود که خوشبختانه به آمادگی جسمانی دوستان کمک شایانی کرد حدود ساعت هفت به کمپ گوسفند سرا رسیدیم خیلی زود همگی عزیزان آماده بر پا کردن چادر شدن سپس سفره شام و غذاهای مختلف دوستان به کوهستان جلوه خاص از نوع بی ریایی و صمیمیت داد که خیلی دیدنی بود پس از صرف شام به استراحت مشغول شدیم در کمپ گوسفند سرا یکی از دوستان آقا میلاد بنام علی آقا به جمع ما اضافه شدند ساعت شش صبح به سمت بارگاه سوم جنوبی راه افتادیم ساعت سه ونیم به کمپ مورد نظر رسیدیم آقای رسولی محترم خیلی زود بهترین محل و برای اقامت گروه در نظر گرفتند تند و سریع چادرها برپا شد با تذکرات و راهنمایی سرپرست گروه مقدار غذا و تنقلات مشخص شد متاسفانه فضایی برای پهن کردن سفره وجود نداشت دوستان انفرادی با هم چادری هاشون ناهارشونو میل کردن چند ساعت استراحت کردیم ساعت چهار بعد از ظهر برای هم هوایی به سمت بالا حرکت کردیم اعضای گروه همگی سر حال و قبراق دوست داشتند بریم؟ بالای قله و راه ادامه بدیم سلسله جبال البرز و زیر پا بگذاریم به محلی که سرپرست گروه در نظر داشتند رسیدیم آقا میلاد زحمت کشیدند و تعدادی عکس از دوستان گرفتند بعد از توقف نیم ساعت برگشتیم بین راه آقای رسولی پیشنهاد دادن ساعت دو شب به سمت قله حرکت کنیم که بسیار پیشنهاد خوبی بود در غیر اینصورت در مسیر و تایم برگشت با مشکل روبرو میشدیم خوشبختانه دوستان نیز استقبال کردند و مجددا جناب رسولی متذکر شدند که دوستان غذاهای حجیم میل نکنن با سوپ یا از این قبل غذاها خودمونو سیر کنیم و تنقلات هم نهایت خرما و کشمش مصرف کنیم وبه همراه بیاریم آماده میشدیم برای صرف شام که جناب آقای بابایی برای دم کردن چایی آب جوش مهیا کرده بودند و اونو وسط چادر روی اجاق سیار قرار داده بودند که متاسفانه پای آقای محمدی به گوشه کتری گیر کرد و باعث واژگونی کتری شد آب جوش روی پای آقای بابایی ریخت و باعث سوختگی یکی از پاها و انگشت های پای ایشون شد با این وجود جناب بابایی روحیه خودشون و حفظ کردند و آماده گیشونو با هر وضعیتی برای صعود اعلام کردند با هر زحمتی بود آماده استراحت شدیم سرمای هوا آزار دهنده بود منتهی به هر شکلی که بود کمی خوابیدیم ساعت یک بیدار شدیم و ساعت دو صبح مهیای صعود شدیم جناب بابایی سر قدم با مهارت خاص خودشون غلق بچه ها رو میدونستند با گامهای شمرده شمرده به سمت قله پیش میرفت دوستان هم به ستون یک بدنبال ایشون به راه افتادیم آقا داود عقب دار هم متعهدانه با آخرین نفرات به دنبال گروه گام بر میداشت جناب رسولی هم به تک تک بچه ها مرتب سرکشی و واز حال و احوالشون با خبر میشد و گاهی در ادامه مسیر راهنمای جلو دار میشد نزدیکی قله گاز گوگرد و فشار هوا تنفس و مشکل کرده بود دو تن از دوستان لحظه ای مردد شده بودند که چند قدم آخر ضرورتی نداره بهتره بیشتر از این خودشونو تحت فشار قرار ندن اما اراده بر این بود که به هر زحمتی هست تک تک اعضای گروه پای بر بالاترین نقطه ایران زمین بگذارند تا یکی از شیرین ترین خاطرات خود را به ثبت برسانند حدود یکساعت حتی کمی بیشتر بالای قله برای گرفتن عکس توقف کردیم با هم آهنگی سرگروه جناب آقای رسولی راهی مسیر برگشت شدیم

محل انتخابی سرپرست گروه خیلی جذاب و عالی بود به شکل شن اسکی برای پایین اومدن بهترین گزینه میتونست باشه بین راه چند تن از دوستان از سردرد رنج میبردند که جناب رسولی از مهارت وشگرد کوهنوردی بهره بردند که یکی از اعضای گروه کاملا سردردشون از بین رفت حدود ساعت پنج بعد از ظهر به محل برپایی چادرها کمپ سه رسیدیم پس از کمی استراحت چادرها رو جمع کردیم بارهای سنگین و به قاطرها سپردیم وبه همراه گروه به مقصد گوسفند سرا به راه افتادیم رفته رفته هوا تاریک میشد اما خوشبختانه بدون هیچ مشکل و مانعی براه خود ادامه میدادیم پس از گذشت ساعت ها با ناباوری به کمپ گوسفند سرا رسیدیم سر پرست گروه زحمت کشیدن خیلی سریع دو دستگاه اتومبیل که نسبتا جا دار و راحت کرایه کردند و دوستان با خستگی فراوان سوار شدیم و راهی فدراسیون پلور شدیم راننده مینی بوس از ما خسته تر به نظر می رسید ظاهرا انتظار زیادی کشیده بود طی مسیر به ترافیک سنگین برخوردیم در نهایت ساعت سه بامداد جلوی درب باشگاه رسیدیم

 

اعضا شرکت کننده

آبوم تصاویر